ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

427

معجم البلدان ( فارسى )

بدانجا نسبت دارد : ابو الحسن احمد پسر على كاتب بتّى اديبى زيرك بود ، خوشمزگىها داشت و به سال 405 درگذشت روزگارى دبير « قادر بالله » بود . بتّ ، ديگر ديهى بزرگ ميان بعقوبا و ابو هرز است . بتّه : باها ، ديهى از كارگزارى بلنسية است . از آنجا است : ابو جعفر بتّى اديب شاعر . بتخذان [ ب خ ] با خا و ذال نقطه‌دار و الف و نون . ديهى از نسف . از آنجا است : ابو على حسن پسر عبد اللّه پسر محمد پسر حسن بتخذانى مقرى ( - آخوند ) نسفى ، پس از سال 551 درگذشت . بتراء [ ب ] هموزن مؤنث ابتر . جائى است كه نامش در محل جنگ پيامبر ( ص ) با بنى لحيان آمده است . ابن هشام گويد : پيامبر ( ص ) بر غراب ، سپس مخيض سپس بتراء بگذشت . ابن اسحاق هنگام برشمردن مسجدهايى كه پيامبر ( ص ) در راه جنگ تبوك از آنها گذشت مىگويد : مسجدى نيز در كنار « بتراء » از « ذنب الكواكب » است . بتران [ ب ] جائى در سرزمين بنى عامر است . ابو زياد سرودهء مجنون را چنين مىآورد : و اشرفت من بتران انظر هل ارى * خيالا لليلى راية و ترانيا فلم يترك الاشراف فى كلّ مرقب * و لا الدّمع من عينيك الّا المواقيا « 1 » [ 489 ] مواقيا جمع ماق ( كنج چشم ) است . بتر [ ب ] كوههايى است از « شقيق » كه بر « زباله » مشرف است . شاعر چنين مىسرايد : رعين بين لينة و القهر * فالنّجفات فاميل البتر فغرفتى صارة بعد العصر « 2 » مالك پسر صمصامهء جعدى به هنگامى كه معشوقه‌اش همراه برادر از نزد او مىگذشت از هوش برفت و چون حالش جا آمد چنين سرود : المّت و ما حيّت و عاجت فاسرعت * الى جرعة بين المخارم فالنّحر خليلىّ ان حانت وفاتى فاحفروا * برابية بين المحاصر فالبتر لكيما تقول العبد ليّة كلّما * رات جدثى حيّيت يا قبر من قبر « 3 » گويند : « بتر » در سرزمين بنى عمر بن كلاب هفت فرسنگ پهنا و بيش از بيست فرسنگ درازا دارد . قتال كلابى چنين مىسرايد : عفا النّجب بعدى فالعريشان فالبتر * فبرق نعاج من اميمة فالحجر الى صفرات الملح ليس بجوّها * انيس و لا ممّن يحلّ بها شفر « 4 »

--> ( 1 ) . از « بتران » نگاه كردم كه آيا از ليلى دور نمائى ديده مىشود ؟ ليكن نه نگاه كردن سود داشت و نه اشك به ديدن راه مىداد . ( 2 ) . در ميان « لينه » و « قهر » در بلنديها مىچريدند . پس به سوى « اميل » از « بتر » و دو عرفهء « صاره » مىرفتند . براى « عرفهء صاره » ن . ك : چ ع ، ج 3 ، ص 649 ، س 15 . ( 3 ) . چون نزديك آمد سلام ناكرده بازگشت و شتاب گرفت . اى دوستان ! هرگاه مرگ من فرا رسد مرا بر آن تپه در ميان « محاصر » و « بتر » به خاك كنيد تا هر گاه كه عبد اللّه گور مرا ببيند بگويد : اى گور ! همواره در ميان گورها برجسته باشى ! ( 4 ) . از پس من ناپديد باد « نجب » و « عرشان » و « بتر » و « بروق نعاج » از سرزمين « اميمه » تا « حجر » و « صفرات الملح » كه در آنها مونسى برجا نماند و شفر